تبلیغات
انجمن علمی دانشجویی الهیات دانشگاه امام صادق علیه السلام - از چیستی علم به سوی چگونگی علم2

از چیستی علم به سوی چگونگی علم2

تاریخ:شنبه 28 اردیبهشت 1392-03:03 ب.ظ

در بیست و سوم مارس 1989، مارتین فلیش من و استنلى پُنزدو شیمى‏دان برجسته‏ى دانشگاه یوتا، كشف مهمى را اعلام كردند. آنان معتقد بودند كه توانسته ‏اند واكنش «فیوژن»، منبع تولید انرژى در خورشید و بمب هیدروژنى، را در داخل...

از چیستى علم به سوى چگونگى علم2

ادامه قسمت قبل...

3. خورشید در لوله‏ى آزمایش: داستان فیوژن سرد

در بیست و سوم مارس 1989، مارتین فلیش من و استنلى پُنزدو شیمى‏دان برجسته‏ى دانشگاه یوتا، كشف مهمى را اعلام كردند. آنان معتقد بودند كه توانسته‏اند واكنش «فیوژن»، منبع تولید انرژى در خورشید و بمب هیدروژنى، را در داخل یك لوله‏ى آزمایش مهار كنند. تجهیزات آزمایش آن‏ها بسیار ساده بود: یك لیوان آب سنگین، دو الكترود «پالادیوم» (كاتد) و «پلانتینیوم» (آند) و مقدارى نمك «لیتیم و تیروكساید» به عنوان هادى. با عبور ولتاژ پایین از الكترودها به مدت چند صد ساعت، واكنش فیوژن به صورت گرما و ذرات هسته‏اى آشكار مى‏شد. این واكنش، «فیوژن سرد» نام گرفت. از آن‏جا كه فیوژن یكى از منابع عظیم تولید انرژى است كه انسان قادر به كنترل آن نیست، این كشف گامى مهم و بزرگ در كنترل فیوژن تلقى شد كه مى‏توانست داراى نتایج اقتصادى و تجارى بسیار مهمى باشد و جهانِ مواجه با بحران انرژى را به كلى دگرگون سازد.

قبل از پُنز و فلیش‏من، استیون جونزدر 1982 در دانشگاه بریگهام یانگ به نتایج مشابهى در این باره رسیده بود كه پُنز و فلیش‏من از آن آگاه بودند. اما به سبب عواید تجارى و اقتصادىِ این كشف و حق تقدم در ثبت آن، این دو گروه نه‏تنها با یكدیگر همكارى نكردند، بلكه دانشگاه یوتا معتقد بود كه جونز نتایج گروه انرژى آن‏ها را دزدیده است. این دو گروه توافق كرده بودند كه در 24 مارس 1989، مقالات جداگانه‏اى براى مجله‏ى نیچر(20) بفرستند و كشف خود را اعلام نمایند. در این میان، مجله‏ى تخصصى شیمى الكترو آنالیتیكال مقاله‏اى از كارهاى اخیر پُنز درخواست نمود. از این رو، پُنز با وجود قرارى كه با جونز گذاشته بود، مقاله‏اى در مورد فیوژن سرد نوشت. از سوى دیگر، به سبب فشارهاى دانشگاه یوتا، پنز و فلیش‏من قبل از انتشار مقاله، طى كنفرانس مطبوعاتى در بیست‏وسوم مارس كشف خود را اعلام كردند.

جونز پس از آگاهى از این موضوع بسیار عصبانى شد و تصمیم گرفت بى‏درنگ مقاله‏ى خود را به مجله‏ى نیچر بفرستد. پُنزو فلیش‏من براى جلوگیرى از انتشار مقاله‏ى جونز، یكى از دانشجویان خود را در 24 مارس به اداره‏ى پست فرستادند تا مانع ارسال مقاله شود. اما خوش‏بختانه هیچ مقاله‏اى از جونز پست نشد و تنها، مقاله‏ى پنز و فلیش‏من ارسال شد! براى تأیید ادعاى پنز و فلیش‏من، جامعه‏ى علمى باید به تكرار آزمایش‏هاى آن‏ها مى‏پرداخت. بنابراین، به جزئیات بیش‏ترى از چگونگى آزمایش احتیاج بود. اما پنز و فلیش‏من از دادن اطلاعات بیش‏تر طفره مى‏رفتند. گویا خود آنان نیز به نتایج آزمایش‏ها تردید داشتند. به همین سبب جامعه‏ى علمى، آن‏ها را به رازدارى در مورد نتایج و جزئیات آزمایش‏هایشان متهم نمود.

با این همه، بسیارى از فیزیك‏دانان و شیمى‏دانان در مراكز تحقیقاتى و دانشگاه‏هاى مختلف در تكرار آزمایش كوشیدند. دو مشاهده‏ى تأیید كننده‏ى آزمایش پنز و فلیش‏من، پدیدآمدن انرژى اضافى و تولید ذرات هسته‏اى بود. از این رو، آزمایش‏هاى گروه‏هاى تحقیقاتى بایستى این دو نتیجه را تأیید مى‏كردند. اما نتایج به دست‏آمده از این آزمایش‏ها یكسان نبودند و حتى در بعضى موارد هیچ اثر اضافى و تولید ذرات هسته‏اى مشاهده نشد. میان طرف‏داران و منتقدان فیوژن‏سرد مناقشه‏اى سخت درگرفت، به‏طورى كه هریك، دیگرى را به رفتار غیرعلمى متهم مى‏نمود. در واقع آزمایش‏ها نمى‏توانستند به‏طورقاطع ادعاى پنز و فلیش‏من را تأیید یا ابطال كنند. اینك، این سؤال به قوّت تمام مطرح مى‏شود كه جامعه‏ى علمى چگونه این آزمایش را داورى كرد؟

پنز و فلیش‏من، به عنوان الكتروشیمیست، موردقبول جامعه‏ى شیمى‏دانان بودند اما واضح بود كه درمیان فیزیك‏دانان هسته‏اى چندان مقبولیتى نداشتند. فیزیك‏دانان هسته‏اى بودجه‏هاى عظیم چند میلیون دلارى براى تحقیقات فیوژن جذب نموده بودند كه تضمین‏كننده‏ى وضعیت شغلى و پژوهشى آنان بود. بنابراین، اگر فیوژن سرد درست مى‏بود، موقعیت پژوهشى آن‏ها به خطر مى‏افتاد. به همین سبب، در برابر پذیرش فیوژن سرد از خود مقاومت نشان مى‏دادند. آنان بیش از آن‏كه به انرژى اضافى تولیدشده در آزمایش توجه نشان‏دهند، داورى در مورد آزمایش را به سمت تولید ذرات هسته‏اى هدایت كردند، تا به كمك حوزه‏ى تخصصى‏شان آن را نقد كنند. جالب آن‏كه پنز و فلیش‏من در گزارش اولیه‏ى خود ادعایى در مورد ذرات هسته‏اىِ به وجودآمده نداشتند. این موضوع به سبب یافته‏هاى جونز مطرح شد و پنز و فلیش‏من را مجبور كرد تا در آزمایش‏هاى بعدى‏شان به آن بپردازند. نتایجى كه آنان در این زمینه به دست آوردند، از جنبه‏ى نظرى چندان پذیرفتنى نبود و فیزیك‏دانان با تأكید بر آن، در بى‏اعتباركردن آزمایش آنها كوشیدند. سرانجام، انستیتو ملى فیوژن سرد یوتا در ژوئن 1991 منحل شد و پژوهش درباره‏ى فیوژن سرد به پایان رسید.

این مطالعه‏ى موردى، دو درسِ مهم روش ـ معرفت‏شناختى را به ما مى‏آموزد: اولاً، مشاهدات و آزمایش‏ها همواره به رأى قاطع و صریح درباره‏ى درستى یا نادرستى یك نظریه نمى‏انجامند و بنابراین، مشاهدات نمى‏توانند اساس وثیقى براى ارزیابى نظریه‏ها فراهم نمایند. ثانیا، برخلاف تصور سطحى و گمراه‏كننده متعارف كه مناقشات علمى براساس استدلال‏هاى منطقىِ مبتنى بر شواهد تجربى انجام مى‏گیرد، اینك باید نتیجه گرفت كه از آن جهت كه طرفین مناقشات علمى در برخى از پیشفرض‏ها و شواهد تجربى مورد استشهاد خود باهم اختلاف دارند، استدلال‏هاى ایشان و نیز فرجام استدلال‏هاى ایشان متغایر و بعضا متخالف و متعارض خواهند بود.

گرچه این استدلال‏ها مى‏توانند مواضع طرفین مناقشه را روشن نمایند امّا هیچ‏گاه نمى‏توانند طرف مقابل را قانع كنند. درواقع مناقشات علمى از نبردهایى نیست كه با استدلال خاتمه‏یابد. با این وصف، این سؤال مطرح مى‏شود كه پس چگونه مناقشات علمى پایان مى‏پذیرد؟ پینچ و كالینز معتقدند آن‏چه باید در یك مناقشه‏ى علمى بدان توجه داشت این است كه «جدال میان منتقدان و طرف‏داران در یك مناقشه‏ى علمى، همیشه جدالى براى مقبولیت است» . بنابراین، هریك از طرفین مناقشه كه بتواند مقبولیت جامعه‏ى علمى را به دست آورَد، پیروز خواهد شد. اینك این پرسش مهم مطرح مى‏شود كه چه معیارى براى مقبولیت در جامعه‏ى علمى وجود دارد؟ استدلال‏ها و شواهد تجربى در كسب مقبولیت جامعه‏ى علمى تأثیر دارند اما همان‏طور كه در داستان فیوژن سرد دیدیم، عوامل دیگرى از قبیل: منافع مادى، تجارى، شهرت و موقعیت شغلى نقش بسزایى در این زمینه دارند. دیدیم كه چگونه تعلقات شغلى و منافع مادى فیزیك‏دانان هسته‏اى مانع پذیرش نتایج آزمایش پُنزو فلیش‏من شد. درواقع، هیچ معیار كلىِ قاطع و روشنى وجود ندارد كه بر تصمیمى حكم كند كه براى جامعه‏ى علمى منطقا الزام‏آور باشد. گزینش‏هاى انجام شده‏ى یك جامعه‏ى علمى بستگى دارد به آنچه مورد حرمت آن جامعه است و شناخت آن انتخاب‏ها مستلزم پژوهشى جامعه‏شناختى است. تنها چیزى كه مى‏توان گفت این است كه براى پذیرش ادعاى یكى از طرفین مناقشه‏ى علمى، هیچ میزانى بالاتر از توافق جامعه‏ى ذى‏ربط وجود ندارد.

4. میكروب‏هاى اختلاف عقیده: لویى پاستور و منشأ حیات

در سال 1860، مباحثه‏اى جدال‏برانگیز میان طرف‏داران دو نگرش درباره‏ى «حیات» رخ داد. دانشمندانى از قبیل فیلیكس پوشه به «حیات خودجوش» معتقد بودند. یعنى حیات مى‏تواند از ماده‏ى بى‏جان به‏وجود آید. در حالى‏كه دانشمندانى هم‏چون لویى پاستور معتقد بودند كه حیات فقط از حیات مى‏تواند به وجود آید. اختلاف میان این دو نگرش با مناقشات پوشه و پاستور در مورد كپك‏زدن مایعاتى هم‏چون شیر، جوىِ خیس‏شده و خمیرِ ترش‏شده، به اوج خود رسید.

داستان بدین قرار است كه اگر مقدارى مایع ترش‏شده یا جوى‏خیس‏خورده را بجوشانیم تا میكروب‏هاى آن از بین برود و سپس آن‏ها را در مجاورت هوا قرار دهیم، پس از مدتى كپك مى‏زند. پاستور معتقد بود كه میكروب‏هاى موجود در هوا موجب كپك زدن مایع مى‏شوند، حال آن‏كه پوشه بر این باور بود كه هوا جوهرى از حیات دارد كه سبب به وجود آمدن آثار زندگى (كپك) در مایع مى‏گردد. پوشه براى اثبات ادعاى خود آزمایش «تحت جیوه» را ترتیب داد. وى مایع حاصل از جوِ خیس‏خورده را درون ظرفى شیشه‏اى با دهانه‏اى باریك ریخت. سپس مایع را جوشاند تا میكروب‏هاى داخل آن از بین برود، و بخار برخاسته از مایع هواى داخل ظرف را نیز خارج كرد. بدین‏گونه او توانست به مایع استریل دست یابد. پوشه این ظرف را داخل تغارى از جیوه غوطه‏ور كرد، به طورى كه هوا نمى‏توانست به درون آن راه یابد. وى سپس مقدارى هواى خالص (بدون میكروب) تهیه كرد. روش او براى تهیه‏ى هواى خالص، حرارت دادن هواى معمولى یا تجزیه‏ى اكسید جیوه بود. پوشه هواى خالص را با حباب‏هایى در تغار جیوه به داخل ظرف شیشه‏اى هدایت كرد و پس از مدتى، مشاهده كرد كه مایع درون ظرف كپك‏زده است. این بدان‏معنا بود كه هواى عارى از میكروب، سبب كپك‏زدن مایع استریل شده بود. بنابراین، پوشه نتیجه گرفت كه حیات مى‏تواند از هوا، كه ماده‏اى بى‏جان است، به وجود آید. نكته‏ى جالب و مهم این است كه پاستور در اكثر آزمایش‏هایى كه با این روش انجام داد، به نتایج پوشه رسید، امّا از پذیرش شواهد تجربى مؤیّدِ فرضیه حیات خودجوش امتناع كرد. پاستور خود تصریح مى‏كند كه من «آن آزمایش‏ها را منتشر نكردم زیرا نتایج ضرورى قابل اخذ از آنها، چنان براى من سهمگین بود كه، برغم وقتى كه بكار بسته بودم تا آنها را نقض‏ناپذیر كنم، گمان بردم علّت پنهانى براى خطا باید وجود داشته باشد» . به بیانى دیگر، وى چنان در مخالفت خود با حیات خودجوش متعهد بود كه ترجیح داد قائل شود كه خطاى نامعلومى در آزمایشش رخ داده تا اینكه نتایج آزمایشگاهى خود را انتشار دهد. به عبارت ساده‏تر، پاستور آزمایش‏هایى را كه به نظر مى‏رسید فرضیه حیات خودجوش را تأیید مى‏كنند ناموفق مى‏خواند، و آزمایش‏هایى كه آن فرضیه را ابطال مى‏كرد موفق مى‏خواند (همانجا).

پاستور سپس آزمایش دیگرى را ترتیب داد. وى تعداد زیادى ظرف استریل و دربسته، حاوى مایع خمیرِ ترش‏شده تهیه كرد. او در مكان‏هاى مختلف نوك باریك این ظروف را با انبرى شكافت تا هوا به درون آن‏ها راه یابد. در اكثر موارد مایع‏ها كپك زدند، جز یك مورد، و آن وقتى بود كه پاستور بیست عدد ظرف از این نوع را به ارتفاع دوهزار مترى در كوه‏هاى آلپ برد. وى معتقد بود كه هواى این ارتفاعات تقریبا عارى از آلودگى است. پس از در معرض هوا قراردادن مایع ظروف در این ارتفاع، مشاهده كرد كه مایع خمیر ترش‏شده به‏ندرت كپك مى‏زند. در سال 1863، پوشه این آزمایش را با رعایت كلیه‏ى شرایطش در ارتفاعات پیرینه انجام داد، با این تفاوت كه وى به جاى مایع خمیر ترش‏شده، از مایع جوِ خیس‏شده استفاده كرد و نوك ظروف را با گیره‏اى كه با حرارت استریل‏شده بود، شكست.

آنچه در آزمایش پوشه رخ داد، بسیار جالب بود زیرا مایع‏هاى داخل ظروف كپك زدند. پاستور اعلام كرد كه مشكل آزمایش در گیره‏ى به كار رفته براى شكستن نوك ظروف است: این گیره آلوده بوده و این آلودگى به مایع داخل ظروف سرایت نموده است.

با این آزمایش، مناقشه‏ى میان پاستور و پوشه به اوج خود رسید. تنها مرجع شایسته‏ى داورى درباره‏ى این اختلاف فرهنگستان علوم پاریس بود. كمیسیونى مأمور بررسى این موضوع شد. اكثر اعضاى این كمیسیون مخالف حیات خودجوش بودند. از این رو، از نتایج پوشه بسیار خشمگین شدند و قبل از آزمودن آن، نتایج آزمایش او را رد كردند. این مخالفت شدید ریشه در رویداد دیگرى در علم داشت. بیان نظریه‏ى حیات خودجوش، هم‏زمان با بیان نظریه‏ى داروینیسم بود. بنابراین، تصور مى‏شد كه حیات خودجوش مى‏تواند تأییدى بر داروینیسم باشد. كمسیون فرهنگستان علوم پاریس، كه مخالف داروینیسم بود، مى‏كوشید با طرف‏دارى از پاستور و شكست حیات خودجوش، ضربه‏اى جدى به داروینیسم وارد سازد.

آنچه موجب اختلاف در نتایج آزمایش‏هاى پاستور و پوشه مى‏شد، نوع مایعى بود كه آن‏ها به كار مى‏بردند. پاستور از مایع خمیر ترش‏شده استفاده مى‏كرد كه با جوشاندن، میكروب‏هاى آن از بین مى‏رفتند. بنابراین، در مجاورت هواى استریل كپك نمى‏زدند. درحالى‏كه پوشه از مایع جو خیس‏خورده استفاده مى‏كرد كه میكروب‏هاى آن با جوشاندن از بین نمى‏رفتند. به همین سبب، مایعى كه به نظر استریل مى‏آمد، در برابر هواى خالص باز هم كپك مى‏زد. در آن زمان این موضوع روشن نبود و به این دلیل است كه امروزه برخى معتقدند كه واقعیت مایع جو خیس‏خورده ـــ حتى به كمیسیونى كه جانب‏دارانه بوده است ـــ به زبانى خطاناپذیر و بدون ابهام سخن مى‏گفته و حكم بر صدق حیات خودجوش مى‏كرده است. كالینز و پینچ معتقدند كه واقعیات علمى، خود، بیانگر چگونگى واقعیت خود نیستند ، زیرا اگر چنین مى‏بود، نمى‏باید توسل به واقعیت فیزیكى، آن چنان كه در تاریخ علم شاهد آن هستیم، تا این اندازه، مشحون از مناقشات طولانى و سردرگم باشد. لذا حتى اگر پوشه بر شواهد آزمایشى و دلالت آنها پافشارى مى‏كرد، «كمیسیون راهى براى تأویل پوشه مى‏یافت» . سرانجام، هنگامى كه این مناقشه براى داورى به بالاترین نهاد علمى آن زمان، فرهنگستان علوم پاریس، ارائه شد، فرهنگستان هیچ چارچوب برتر و مستقلى از شواهد تجربى یا استدلال در اختیار نداشت تا براى داورى و رفع اختلاف به آن رجوع كند. ناگزیر، سرانجام با توسل به ملاك‏هاى ارزشى، كه در خارج از قلمرو شواهد و استدلال‏هاى علمى قرار داشت، به داورى درباره‏ى این مناقشه پرداخت. كمیسیون فرهنگستان علوم، به سبب تعلقات مذهبى، خود مخالف داروینسیم بود و احساس مى‏كرد كه شكست پاستور مى‏تواند پیروزى داروینیسم محسوب شود. بنابراین، در مناقشه‏ى پاستور و پوشه، از پاستور جانب‏دارى كرد، و مرجعیت فرهنگستان علوم پاریس سبب شد كه دانشمندان رأى آن را درباره‏ى این مناقشه بپذیرند و مخالفانى مثل پوشه سكوت نمایند.

5. دریچه‏اى نو به جهان: ناممكن بودن ردیابى تشعشع گرانشى

در سال 1969، پروفسور وبراز دانشگاه مریلند ادعا كرد كه اشعه‏ى گرانشى را كشف كرده است. قبل از وى فیزیك‏دانان پیش‏بینى مى‏كردند كه طبق نظریه‏ى نسبیت عام اینشتاین، ممكن است حركت اجسام عظیمى مثل سوپرنواها و سیاهچاله‏ها اشعه گرانشى تولید كنند، گرچه مقدار چنین اشعه‏اى بسیارضعیف خواهد بود. وبر براى ثبت امواج گرانشى از نوعى آشكاركننده استفاده كرد كه خود طراحى‏نموده بود. مقدار اشعه‏ى ثبت‏شده به وسیله‏ى آشكاركننده‏ى وى، به مراتب بیش‏تر از مقدار مورد انتظار بود. دانشمندان سعى در تكرار آزمایش وبر كردند. مشكلى كه همواره با آن مواجه بودند، چگونگى تمییز اشعه گرانشى از نویزهاى موجود در فضا بود. بنابراین، لازم بود كه آشكاركننده‏هایى ساخته شود تا این امواج به صورت بزرگتر و واضح‏ترى نمایان شدند. براى ساختن چنین آشكاركننده‏هایى، آگاهى از محدوده امواج گرانشى لازم بود تا بتوان آشكاركننده‏هایى ساخت كه امواج آن محدوده را مشخص‏تر نشان‏دهند. نظریه‏هاى موجود نمى‏توانستند این محدوده را تعیین‏كنند، درنتیجه، یافتن این محدوده جز از طریق آزمایش به وسیله‏ى آشكاركننده‏ها میسر نبود و، همانطور كه دیدیم، براى ساختن چنین آشكاركننده‏هایى بایستى محدوده‏ى امواج گرانشى تا حدودى برآورد مى‏شد و .... بدین‏گونه دور یا تسلسلى به وجود مى‏آید كه معمولاً تسلسل آزمایشگرنامیده مى‏شود. كالینز و پینچ معتقدند «آزمایش، تنها زمانى به عنوان یك آزمون به كار مى‏رود كه روش‏هایى براى پایان‏دادن به تسلسل آزمایشگر یافت شود. این دور در اكثر علوم پایان مى‏پذیرد، زیرا محدوده‏ى مناسب از نتایج در ابتدا معلوم` است. این، معیار موافقت كلى درباره‏ى چگونگى آزمایش را به دست مى‏دهد. جایى كه چنین معیار روشنى در دسترس نباشد، تسلسل آزمایشگر تنها وقتى اجتناب‏پذیر است كه روش‏هاى دیگرى براى تعریف چگونگى یك آزمایش یافت شود، و این معیار باید مستقل از نتیجه‏ى خود آزمایش باشد» .

شاید خواننده‏ى تیزبین و نقّاد از این‏كه كالینز و پینچ قایل شده‏اند كه «محدوده‏ى مناسبِ نتایج در ابتدا معلوم است،» اظهار تعجب وتردید كند. به گمان ما این احساس تردید درباره‏ى وجود معرفتى از پیش موجود نسبت به محدوده‏ى مناسب نتایج، بسیار بجاست، زیرا معرفت ما در این‏جا و در این مرحله بسیار بحث‏برانگیز است، زیرا این معرفت، یا مولود نظریه‏ى ماست ـــ كه در این صورت منزلت معرفت‏شناختى آن محل تردید و آزمون است ـــ یا این به اصطلاح معرفتِ ما، نوعى اجماع میان دانشمندان ذى‏ربط است، كه در این صورت هم هیچ‏حجت و بیّنه‏اى براى آن نمى‏توان اقامه كرد، مگر خود اجماع! نتیجه‏اى كه از این سخن مى‏خواهیم بگیریم این است كه، براساس سخن پروفسور كالینز و پروفسورپینچ، درست است كه «این دوره در اكثر علوم پایان مى‏پذیرد» اما علتى كه این دو علم‏شناس معاصر ذكر مى‏كنند، سخت برخطاست: اگر كمى دقت كنیم متوجه مى‏شویم كه علم و معرفت ما درباره‏ى محدوده‏ى مناسب نتایج ـــ همان‏طور كه استدلال شد ـــ یا به نظریه‏ى تحت آزمون بازمى‏گردد، یا به چیز دیگرى. اگر به نظریه معطوف باشد، كه خود آن تحت آزمون و صدقش محل بحث و بررسى است. و اگر معرفت ما به چیز دیگرى معطوف است كه لازم بود كالینز و پینچ آشكار كنند آن چیز یا مرجع و منبع دیگر كجاست! و ثانیا، چه حجت و اعتبارى دارد. ادامه‏ى ماجرا از زبان كالینز و پینچ مؤید این نقّادى است.

به سبب تسلسل آزمایشگر و روشن نبودن جزئیات آزمایشى، دانشمندان نظریات مختلفى در تأیید یا ابطال امواج گرانشى مطرح كردند. آنان براى رهایى از تسلسلى كه در مناقشه‏ى امواج گرانشى بدان گرفتار شده بودند، به معیارهاى مختلفى توسل جُستند. برخى از این معیارها درباره‏ى تكنیك‏هاى آزمایش و دستگاه‏هاى به كار رفته بود، اما این، تنها منبع داورى آن‏ها نبود، بلكه علل دیگرى نیز دخیل بودند كه هیچ ارتباطى به نتایج آزمایش نداشتند.

برخى از این علل با شهرت، شخصیت دانشگاهى، ملیت، موفقیت‏ها و شكست‏هاى آزمایشگر، هم‏چنین سبك ارائه‏ى نتایج به‏وسیله آزمایشگر، و گرایش روان‏شناختى او به آزمایش، ارتباطى تنگاتنگ داشتند.

مناقشه در مورد امواج گرانشى تا سال 1975 ادامه یافت، بدون این‏كه جامعه‏ى علمى بتواند در مورد درستى یا نادرستى آن داورى كند، تا این‏كه ریچارد گاروین،فیزیك‏دان برجسته، با انتشار مقاله‏اى به این مناقشات پایان داد. گاروین با توسل به یك آزمایش نظریات وبر را رد كرد.

وى در مقاله‏اش چنین بیان كرد: «گروه وبر بدون هیچ شاهد معتبرى براى ادعاى آشكاركردن تشعشع گرانشى، نتایج خود را منتشركرده است» . حتى یكى از اعضاى گروه گاروین گفت: «روشن نیست كه آن [كاروبر] حتى فیزیك بوده است» . مهم این است كه آزمایش مورد استناد گاروین چنان نبود كه بتواند به این مناقشه پایان دهد، بلكه اعتبار و شهرت گاروین به عنوان یك فیزیك‏دان برجسته موجب خاتمه‏بخشیدن به مناقشات شد. پس از مقاله‏ى گاروین، جامعه‏ى علمى ادعاى وبر را به كلى كنار گذاشت. جالب آن‏كه بعد از اظهار گاروین، حجم گزارش‏هاى منفى درباره‏ى اشعه‏ى گرانشى ـــ كه چندان هم قطعى نبودند ـــ نه‏تنها رو به افزایش نهادند، بلكه گزارش‏هایى قطعى معرفى شدند، در حالى‏كه آزمایش‏هایى كه درباره‏ى اشعه‏ى گرانشى نتایج قطعى مثبت داشتند، مخدوش گزارش شدند.

آنچه مى‏توان از این داستان آموخت این است كه خاتمه‏یافتن یك مناقشه‏ى علمى، بسیار شبیه مناقشات سیاسى است. در مناقشات سیاسى، هنگامى كه مناقشه به اوج خود مى‏رسد و بحرانى كه جامعه را دربرگرفته ژرف‏تر مى‏شود، جامعه به دو گروه یا حزب رقیبِ هم تقسیم مى‏شود. وقتى كه چنین قطب‏بندى‏اى صورت گرفت، راه‏حل‏هاى سیاسى شكست مى‏خورد. از آن‏جا كه احزاب، دیگر به یك چارچوب برتر براى داورى و رفع اختلافات اعتقاد ندارند، ناگزیر سرانجام به راه و رسم‏هاى قانع‏كننده توده مردم متوسل مى‏شوند كه غالبا با اعمال تزویر و خطابه و قدرت اجتماعى ـ سیاسى همراه است.

در حوزه كاوش‏هاى طبیعت‏شناختى، هرگاه ادعاى جدیدى با مجموعه نظرى، مفهومى، ابزارى، روش‏شناختى (همان پارادایم علمى) سازگارى داشته باشد و یا به تعبیر دیگر، ادعاى جدید محتمل بوده باشد، مناقشه و معضلى زاده نخواهد شد. اما اگر با پارادایم موجود سازگارى لازم و حداقلى را نداشته باشد، مناقشه بروزخواهد كرد. در این‏گونه موارد، گزارشِ نتایج آزمایشى به خودى خود براى اعتباربخشیدن به یك دعوى غیرعادى و نامنتظر كافى نیست . در این موارد، مناقشات جدى بروز خواهد كرد، به نحوى كه «تركیب نظریه و آزمایش، به تنهایى براى پایان بخشیدن به آن كفایت نخواهد كرد، زیرا تسلسل آزمایشگر مانع از این‏كار خواهد بود».دانشمندان براى رفع و دفع این تسلسل نیز به شیوه‏ها و مكانیسم‏هایى متوسل مى‏شوند كه نوعا غیرمجاز و غیرعلمى محسوب مى‏شوند، لیكن دعاوى و نظریه‏هاى مناقشه‏آمیز علمى بدون آن‏ها «سامان نمى‏یابد»

ادامه دارد....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you have an operation to make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:03 ب.ظ
Appreciate the recommendation. Will try it out.
http://terasowels.soup.io/
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:42 ق.ظ
Hi there, I log on to your blogs daily. Your story-telling style is witty,
keep up the good work!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:47 ق.ظ
Hey there! I simply want to offer you a huge thumbs up for the excellent info you've
got right here on this post. I'll be coming back to your web site for more soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo